|
پنج شنبه 25 مهر 1392برچسب:, :: 20:12 :: نويسنده : مامان نفیسه
شب هنگام است و همه در خواب، من و تو بیداریم و سر مست از با هم بودن و از با هم زیستن... خانه ات وجود من است. با من گرسنه می شوی، با من سیر می شوی، با من می خوابی و بیدار می شوی. با من از چشیدن طعم ها و دیدن مناظر زیبا، بوییدن عطر های خوش و لمس حقایق لذت می بری. با هر تکان و جنبش تو بر خود می لرزم و غرق تماشا می شوم... سراپا چشم می شوم تا دوباره از این سو به آن سو روان شوی... دستانم را با عشق بر روی منزلگاه تو می گذارم تا مبادا از حرکتی غافل بمانم... اکنون من و تو در هم تنیده ایم همچون پیچک سبز بر شاخسار درخت... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |