|
پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:, :: 19:56 :: نويسنده : مامان نفیسه
این روزها قلبم کمی تندتر می زند. شاید به خاطر اینکه فکر می کنم زندگیم در حال تغییر است. هیجان من روز به روز زیاد می شود. هفته ها را می شمارم تا زمان ملاقات فرا برسد. کمی از آن لحظه می ترسم، آیا برای آن آماده هستم؟ آیا قدت بلند است؟ موهایت چه رنگی است؟ چه بازی را دوست داری؟ چه خواهی پوشید؟ آیا می توانم یک عروسک را زیر بالشت قایم کنم؟ هزاران سوال اینگونه در ذهنم وجود دارد، با هم و در کنار هم حرکت خواهیم کرد و به رویاها دست خواهیم یافت. آری، هر چه هفته ها می گذرد، هیجانم برای آن لحظه تاریخی بیشتر می شود. لحظه ای که بتوانم تو را در آغوش بگیرم دختر عزیزم، پانیذم نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |