|
سه شنبه 26 شهريور 1392برچسب:, :: 12:27 :: نويسنده : مامان نفیسه
9 ماهی دو تایی بودیم و یکی شمرده می شدیم عزیز من! خوشحال بودم که نصف جامو بهت داده بودم یک جای مجانی با تمام امکانات تو هم مستاجر خوبی بودی، ساکت و آرام بعضی وقت ها، از سر دوستی، تلنگری به دیوار می زدی آره، من می شنیدم، داشتی بزرگ می شدی بار و بندیل سفر را می بستی آخ که چقدر دلم برای آن لحظه ی شیرین بی تاب بود آن لحظه که تو بیایی و ...... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |